تبلیغات

گردنبند مرغ آمين
از سریال محبوب و دیدنی شهرزاد ، با جنس استیل عالی ، طراحی بی نظیر و شگفت انگیز ، گردنبندی زیبا با ظاهری متفاوت ، نمادی از عشق و محبت، مناسب با هر سلیقه ای
جذاب ترین هدیه برای کسی که دوستش دارید

ماجرای تلخ دختر جوانی که پس از آزار و اذيت مکرر در محله ای خلوت رها شده بود

 به گزارش سرویس حوادث "جام نیوز"،  هدف من از دوستي، آشنايي براي ازدواج بود اما نمي دانم چرا وحید به همه چيز پشت پا زد. ۴ ماه از اين ماجرا مي گذشت و من براي عوض شدن حال و هوايم به پارک نزديک خانه مان رفته بودم.

 روي نيمکتي نشستم و در حال و هواي خودم بودم که ناگهان صداي پسر جواني توجه ام را به خود جلب کرد. او که جوان خوش تيپي بود خودش را شايان معرفي کرد و خيلي سريع توانست با حرف هايش اعتمادم را به خودش جلب کند. اين مقدمه آشنايي ما بود و در ادامه رابطه من و شايان صميمي تر شد.

 شايان گفت به زودي به خواستگاري ام مي آيد و تمام تلاشش را براي خوشبختي ام انجام مي دهد.

 اين حرف ها باعث شد به او اعتماد کنم و يک لحظه هم به او شک نکنم.يک روز که براي ديدن شايان به همان پارک رفته بودم گوشي تلفن همراهم را به بهانه نصب نرم افزار گرفت اما چند لحظه بعد فهميدم تصاوير خصوصي ام را براي تلفن همراهش بلوتوث کرده است.

 چند دقيقه بعد بود که ناگهان رفتار پسر مورد علاقه ام به طور کلي تغيير کرد. او عکس هاي خصوصي را که از من در گوشي اش داشت نشان داد و تهديد کرد اگر رابطه ام را با او قطع کنم عکس ها را در اينترنت منتشر و آبروريزي مي کند.

 نمي دانستم بايد در برابر تهديدهاي شايان چه کنم با اين حال تلاش کردم هيچ کس از اين موضوع باخبر نشود تا خودم اين مشکل را رفع کنم.چند روز بعد شايان تماس گرفت و گفت بايد درباره موضوع مهمي با من صحبت کند. او نشاني آپارتماني را داد و از من خواست هرچه زودتر به آن جا بروم. من هم که فکر مي کردم قرار است مشکلم با او رفع شود به آنجا رفتم.

 وقتي وارد شدم شايان خيلي سريع در را از پشت قفل و من را در آنجا زنداني کرد. ابتدا سعي کردم با داد و فرياد کمک بخواهم اما هيچ کس در آن اطراف نبود و صدايم به جايي نمي رسيد. شايان من را  در آنجا حبس کرد و چندين مرتبه مورد آزار و اذيت قرار داد. لحظات سخت و عذاب آوري بود. نمي دانستم بايد چه کار کنم. مدام گريه و به او التماس مي کردم تا رهايم کند اما فايده اي نداشت. سرانجام شايان من را به يکي از محله هاي خلوت شهريار برد و در آنجا رهايم کرد.

آن لحظه فقط به اشتباه خودم فکر مي کردم. به اين که چرا باز هم فريب خوردم و آبروي خودم و خانواده ام را به بازي گرفتم. اي کاش زمان به عقب برمي گشت. آن وقت ديگر هيچ وقت مرتکب چنين اشتباهي نمي شدم. کاش حداقل اشتباهم را با اشتباه بعدي ادامه نمي دادم حالا به مجتمع قضايي بعثت آمده ام تا اين ماجرا را پيگيري کنم.

صبح خراسان

110

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار

تبلیغات

نرخ ارز